برخيــــز و بيا بتا براي دل مــــــا حل کن به جمال خويشتن مشکل ما
يک کوزه شراب تا بهم نوش کنيم زان پيش که کوزهها کنند از گل ما
معلم فداکاری در استان لرستان با به خطر انداختن جان خود ، دانش آموزان يک کلاس 25 نفره را از خطر سوختن نجات داد.
خبر تلويزيون به همين کوتاهی بود و تصوير سوخته ای از يک مرد که معلم نام داشت.
حادثه سوختن دانش آموزان را در سفيلان ديديم و هيچ نگفتيم ، بخاری های زيادی در گوشه و کنار نقاط محروم اين مرز و بوم شعله کشيدند ، چهره های معصوم دانش آموزان روستای محروم درود زن به تصوير کشيده شدند اما باز هم اتفاقی نيفتاد.
راستش ديگر خسته شديم از بس حرف های تکراری شنيديم و نوشتيم و کسی بر اين سئوال بی پاسخ جوابی نداد.
حالا يک معلم با در آغوش گرفتن بخاری مدرسه جان تعدادی بچه محصل را نجات داده و خود مانده با تن و صورتی مجروح اما قلب جامعه از شنيدن اين اخبار ترک بر می دارد.
خيلی ها می پرسند تا کی بايد ببينيم و هيچ نگوييم. شايد خيلی ها بگويند ريشه استفاده از وسايل گرمايی غير مجاز در مدارس نزديک و دور دست ، کمبود اعتبارات است.
اين در حالی است که رئيس کميسيون آموزش و تحقيقات مجلس شورای اسلامی در گفتگو با خبرنگار مهر ، نبود اعتبارات ايمن سازی تجهيزات گرمايی مدارس را توجيهی بيش نداست.
دکتر علی عباسپور تهرانی فرد با ابراز تاسف از حادثه اعلام شده ، گفت: تا کنون در مورد جزئيات اين اتفاق اطلاعاتی به دستم نرسيده است اما با قاطعيت می توانم بگويم ، ضعف مديريتی علت اصلی اين حوادث است و نه کمبود بودجه.
وی خاطر نشان ساخت: گرچه دولت در اختصاص رقم درخواستی 900 ميليارد تومانی تنها 270 ميليارد تومان برای وزارت آموزش و پرورش در نظر گرفته و اين امر کم لطفی دولت نسبت به تعليم و تربيت است اما نبود مديريت مطلوب دليل عمده اين نوع حوادث به شمار می رود.
عباسپور ياد آور شد: از روسای سازمان های آموزش و پرورش انتظار نداريم به مقاوم سازی مدارس بپردازند اما از اين مسئولان با قاطعيت می خواهيم از سهم بودجه های استانی برای رعايت حداقل ايمنی در مدارس استفاده کنند.
اگر غــم را چو آتش دود بودی جهان تاریک بودی جاودانه
در این عالم سراسر گر بگردی خردمندی نیابی شادمـانه
مُزدِ غرور
آسمان صاف بود و روشن
و من ،بر روي چمن سبز
در آن پهنة بيكران آبي
تو را مي ديدم
و...
روزي را كه مي رفتي !
و گهگاه ،به پشت سر ،نگران!
با نگاهي كه هر لحظه
منتظر يك اشارة من بود!
تا تو بماني!
اما من،...
نگاه از تو بر گرفتم
در ديگري بجويم
ديگري هم نبود
و من بودم
تنهاي تنها
با دنيايي از غرور!
و اكنون ...
منم
تنهاي تنها!
با دنيايي از بغض در گلو
كه هر گز راه به بيرون نيافته است
يا دامني كه بر آن فرو ريزد!
كه از تكه ابري كوچك
در چشمم چكيد
و قفل بغض را شكست
و مُهر از چشمة اشكم برداشت
دريايي جاري شد
كه ...
گوياي حال من است
اكنون
با كه گويم؟
كه ...
چه كردم با تو؟
سوال اینجاست که چرا اینقدر با کامپیوتر و اینترنت غریبه ایم.چرا اکثریت قریب به اتفاق فرهنگیان از اینترنت استفاده نمی کنند.
بیائید همکاران عزیز با کامپیوتر و اینترنت آشتی کنیم .
شعر((ای وای مادرم)) را مرحوم استاد شهریار برای فوت مادرشان سروده بودند که می توان گفت از میان اشعار فراوانی که در حق مادر سروده شده است این شعریک شاهکار است.
آهسته باز از بغل پله ها گذشت
در فکر آش و سبزی بیمار خویش بود
اما گرفته دور و برش هاله ای سیاه
او مرده است وباز پرستار حال ماست
در زندگی ما همه جا وول می خورد
هر کنج خانه ای از داستان اوست
در ختم خویش هم به سر کار خویش بود
بیچاره مادرم
هر روز می گذشت از این زیر پله ها
آهسته تا بهم نزند خواب ناز من
امروز هم گذشت
در بازوبسته شد
با پشت خم از این بغل کوچه می رود
چادر نماز فلفلی انداخته بسر
کفش چروک خورده و جوراب وصله دار
او فکر بچه هاست
هر جا شده هویج هم امروز می خرد
بیچاره پیر زن همه برف است کوچه ها
اواز میان کلفت و نوکر ز شهر خویش
آمد به جستجوی من و سرنوشت من
آمد چهار طفل دگر هم بزرگ کرد
آمد که پیت نفت گرفته به زیر بال
هر شب در آید از در یک خانه فقیر
روشن کند چراغ یکی عشق نیمه جان
او را گذشته ایست سزاوار احترام
تبریز ما به دور نمای قدیم
در"باغ بیشه"خانه مردی است با خدا
هر صحن و هر سراچه یکی دادگستری است
اینجا بداد ناله مظلوم می رسند
اینجا کفیل خرج موکل بود وکیل
مزد و درآمدش همه صرف رفاه خلق
در باز و سفره پهن
بر سفره اش چه گرسنه ها سیر می شوند
یک زن مدیر گردش این دستگاه
او مادر من است
انصاف می دهم که پدر راد مرد بود
با آن همه درآمد سرشار از حلال
روزی که مرد روزی یکسال خود نداشت
اما قطارهای پر از زاد آ خرت
وز پی هنوز قافله های دعای خیر
این مادر از چنان پدری یادگار بود
تنها نه مادر من و درماندگان خیل
او یک چراغ روشن ایل و قبیله بود
خاموش شد بی دریغ
نه او نمرده می شنوم من صدای او
با بچه ها هنوز سروکله می زند
ناهید لال شو
بیژن برو کنار
کفگیر بی صدا
دارد برای ناخوش خود آش می پزد
او مرد و در کنار پدر زیر خاک رفت
اقوامش آمدند پی سر سلامتی
یک ختم هم گرفته شد پر بدک نبود
بسیار تسلیت که بما عرضه داشتند
لطف شما زیاد
اما ندای قلب بگوشم همیشه گفت
این حرفها برای تو مادر نمی شود
پس این که بود؟
دیشب لحاف رد شده بر روی من کشید
لیوان آب از بغل من کنار زد
در نصفه های شب
یک خواب سهمناک و پریدم بحال تب
نزدیکهای صبح
او باز زیر پای من اینجا نشسته بود
آهسته با خدا
راز و نیاز داشت
نه او نمرده است
نه او نمرده است که من زنده ام هنوز
او زنده است در غم و شعر و خیال من
میراث شاعرانه من هر چه هست از اوست
کانون مهر و ماه مگر می شود خموش
آن شیر زن بمیرد؟او شهریار زاد
هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد بعشق
او با ترانه های محلی که می سرود
با قصه های دلکش و زیبا که یاد داشت
از عهد گاهواره که بندش کشید و بست
اعصاب من به ساز و نوا کوک کرده بود
او شعر و نغمه در دل و جانم بخنده کاشت
وانگه به اشکهای خود آن کشته آب داد
لرزید و برق زد به من آن اهتزاز روح
وز اهتزاز روح گرفتم هوای ناز
تا ساختم برای خود از عشق عاملی
او پنج سال کرد پرستاری مریض
در اشک و خون نشست و پسر را نجات داد
اما پسر چه کرد برای تو؟ هیچ هیچ
تنها مریضخانه به امید دیگران
یکروز هم خبر که بیا او تمام کرد
در راه قم به هر چه گذشتم عبوس بود
پیچیده کوه و فحش به من داد و دور شد
صحرا همه خطوط کج و کوله و سیاه
طومار سرنوشت و خبر های سهمگین
در یاچه هم از دور به حال من می گریست
تنها طواف دور ضریح و یکی نماز
یک اشک هم به سوره یاسین من چکید
مادر به خاک رفت
آنشب پدر به خواب من آمد صداش کرد
او هم جواب داد
یک دور هم گرفت بدور چراغ ماه
معلوم شد که مادر از دست رفتنی است
اما پدر به غرفه باغی نشسته است
شاید که جان او به جهان بلند برد
آنجا که زندگی ستم و درد و رنج نیست
این هم پسر که بدرقه اش می کند به گور
یک قطره اشک مزد همه زجرهای او
اما خلاص می شود از سرنوشت من
مادر بخواب خوش
منزل مبارکت
آینده بود و قصه بی مادری من
نا گاه ضجه ای که بهم زد سکوت مرگ
من می دویدم از وسط قبر ها برون
او بود و سر به ناله بر آورده از مغاک
خود را به ضعف از پی من باز می کشید
دیوانه و رمیده دویدم به ایستگاه
خود را فشرده خزیدم میان جمع
ترسان ز پشت شیشه در آخرین نگاه
باز آن سفید پوش و همان کوشش و تلاش
چشمان نیمه باز
از من جدا مشو
می آمدیم و کله من گیج و منگ بود
انگار جیوه در دل من آ ب می کنند
پیچیده صحنه های زمین و زمان بهم
خاموش و خو فناک همه می گریختند
می گشت آسمان که بکوبد به مغز من
دنیا به پیش چشم گنهکار من سیاه
وز هر شکاف رخنه ماشین غریو باد
یک ناله ضعیف هم از پی دوان دوان
می آمد و به مغز من آهسته می خلید
تنها شدی پسر
باز آمدم به خانه چه حالی نگفتنی
دیدم نشسته مثل همیشه کنار حوض
پیراهن پلید مرا باز شسته بود
انگار خنده کرد ولی دل شکسته بود
بردی مرا به خاک سپردی و آمدی ؟
تنها نمی گذارمت ای بینوا پسر
می خواستم به خنده درآیم ز اشتباه
اما خیال بود
ای وای مادرم
حداد عادل رییس مجلس شورای اسلامی در روز چهارشنبه ۵ اردیبهشت اعلام کرد که متوسط افزایش حقوق فرهنگیان در سال ۸۵ حدود ۵۸ هزار تومان بوده و قرار است به شیوه پلکانی در سال ۸۶ هم به دستمزد معلمان بین ۸۰ تا ۹۰ هزار تومان اضافه شود. منظور از شیوه پلکانی را رئیس مجلس این گونه توضیح داد که هرکس درآمد کمتری داشته باشد، از افزایش حقوق بیشتری برخوردار خواهد شد. یعنی مبلغ قول داده شده، شامل حال معلمانی میشود که زیر سیصد هزار تومان حقوق میگیرند. این طرح را رئیس جمهور احمدی نژاد در بهمن ماه ۸۵ به همراه با لایحه بودجهی سال ۸۶ به مجلس ارائه کرد. با وجود گذشت سه ماه از آن هنوز هیچ توضیحی در مورد جزئیات آن داده نشده است.
افزایش ۸۰—۹۰ هزار تومانی، به چه گروهی تعلق میگیرد و آیا دردی از معلمان دوا خواهد کرد؟
شیرزاد عبدالهی خبرنگار مسایل معلمان در گفتوگو با دویچه وله میگوید هنوز خیلی زود است که از این طرح به عنوان یک طرح اجرایی صحبت شود، زیرا:
"مشخص نیست که مثلا حقوق پایینیها منظور چه حقوقهاییست و بالاییها که قرار است ثابت بماند از چه میزانی شروع میشود. افزایش پلکانی در بند لام تبصرهی ۱۹ قانون بودجهی ۸۶ ذکر شده بود و حقوق به کارمندان بصورت پلکانی و تمام یا بخشی از این افزایش حقوق بصورت غیرنقدی خواهد بود. منتها با توجه به اصراری که مجلس روی اجرای لایحهی خدمات مدیریت دولتی داشت و مخالفتی که دولت با آن داشت، نهایتا هردوی اینها از قانون بودجه حذف شدند. یعنی افزایش حقوق نه براساس فصل ۱۰ و ۱۳ لایحهی مدیریت خدمات کشوری است و نه براساس آن پلکانی که در لایحهی دولت آمده بود. اینها کلا از قانون بودجه حذف شدهاند."
آنچه در قانون بودجه به عنوان افزایش حقوق معلمان منظور شده، افزایشی به میزان ۱۰درصد است. این درحالی است که نرخ تورم اعلام شده از سوی مرکز پژوهشهای مجلس ۲۱درصد است.
شیرزاد عبدالهی:
"این به معنای این است که قدرت خرید کارمندان در سال جدید نسبت به سال گذشته دستکم ۱۱درصد کاهش پیدا میکند. یعنی اگر این ۱۰درصد افزایش صورت بگیرد. من نمیدانم واقعا مبنای قانونی صحبتهای آقایان در مورد افزایش حقوق کارمندان چه هست. باید این افزایش در قانون بودجه یک مبنایی داشته باشد و آقایان استناد کنند که ما به استناد بند فلان، به تبصرهی فلان لایحهی بودجه یا قانون بودجه این افزایش را انجام میدهیم. الان رقمهای خیلی متفاوتی ذکر شده است."
مثلا مدتی پیش اعلام شد که ۳۰۰درصد به حقوق کارمندانی که حقوق پایین میگیرند اضافه میشود. سازمان مدیریت هم جدولهایی منتشر کرد و از افزایشی خبر داد که مخدوش و پراشتباه بود. بعد از آن هم مقامات مختلف صحبتهای مختلفی کردند. به عقیده شیرزاد عبدالهی نتیجه تمام این بالا و پایین شدن ها این است که حقوق معلمان نهایتا در حد یک افزایش حقوق معمول کارمندان باشد و نه بیشتر.
"واز نظر ریالی خب حجم حقوق بالا میرود، منتها از نظر قدرت خرید با بالا رفتن سطح زندگی مثل همه سالهای گذشته کارمندان دولت فقیرتر میشوند."
رئیس مجلس امروز این راهم گفت که افتخار بسیاری از نمایندگان این بوده که خود معلم بوده اند و معلم هستند. او تأکید کرد که مجلس شورای اسلامی از حضور گسترده معلمان برخوردار است. ولی اشاره نکرد که آیا معلمان حاضر در مجلس هم مشکل معیشتی دارند و در اعتراضات معلمان سهیم هستند یانه.
معلمان فقیر تر میشوند. اما آیا این تنها نتیجه ای است که از اعتراضات چند ماهه خود گرفته اند؟
نمایندگان معلمان در زندان بسر میبرند وکسی از وضع آنها اطلاعی ندارد حتی خانواده هایشان.
شیرزاد عبدالهی:
"من دیروز با خانم منیژهی محمدی وکیل دو نفر از معلمان زندانی صحبت کردم. ایشان گفتند که ما تلاش میکنیم با موکلینمان ملاقات داشته باشیم و همینطور در جریان تحقیقات و بازجوییهایی که از آنها صورت میگیرد، حضور داشته باشیم. ایشان استناد میکردند به قانون اساسی به قانون حقوق شهروندی، به بخشنامهی حقوق قضاییه و... نمیدانم، مصوبهی مجلس تشخیص مصلحت که در تمام اینها تاکید شده که وکیل در تمام مراحل بازرسی و تحقیقات حضور داشته باشد. منتها ایشان گفتند که تلاشهای ما تاکنون به نتیجه نرسیده، حتا وکالت ما را هم نپذیرفتهاند و ما از موکلینمان، که ۷نفر از اعضای هیات مدیره کانون صنفی هستند که یکیشان هم دبیرکل کانون است، هیچ اطلاعی نداریم."
به گفته شیرزاد عبدالهی خانوادههای معلمان بشدت نگراناند. آنها بارها به زندان و به دادسرای انقلاب مراجعه کردهاند. منتها فقط با یک پاسخ مواجه شدهاند که "آقایان تحت بازجویی هستند، جایشان خوب است و مشکلی ندارند"، جز آن که:
"فعلا ممنوعالملاقات و ممنوعالتماس هستند. منظور از ممنوعالتماس این است که نمیتوانند تماس تلفنی بگیرند و ممنوع الملاقات هم یعنی اینکه نمیتوانند با بستگانشان ملاقات کنند."
شیرزاد عبدالهی در پایان اضافه میکند:
"با وجود اینکه همه از بزرگداشت روز معلم، تکریم مقام معلم و بالابردن منزلت معلم صحبت میکنند، متاسفانه در اینروزها مطبوعات هم مطالب معلمان را چاپ نمیکنند. یعنی ما به سرویسهای اجتماعی و روزنامهها که مراجعه میکنیم مطالب را تحویل میگیرند و میگذارند توی صفحه، ولی بعدا که روزنامه منتشر میشود این مطالب از صفحات حذف میشود. بعضی از این به اصطلاح دبیران اجتماعی مطبوعات صحبت از این میکنند که ظاهرا دستوری وجود دارد بر اینکه فعلا اخبار و مطالب مربوط به معلمان در مطبوعات درج نشود.
مریم انصاری (رادیو دویچه وله)
تجربه موفق
وقتي حدود ده دوازده سال پيش در دبستاني در کلاس پنجم تدريس مي کردم درست در يکي از ماه هاي دي يا بهمن بود که از کلاس هم پايه يعني پنجم ب ،دانش آموزي هر روز فرار مي کرد وبا پاي پياده ياهروسيله ممکن خودرابه روستايشان مي رسانيد.آخر خانواده اش اهل روستا بودند وبه تازگي به شهر آمده بودند.اولياي او هر روز او را به زور به مدرسه مي آوردند واو هر روز فرار مي کرد.
نهايتاً معلوم شد که معلم کلاس بر سر هر موضوعي او را مورد مؤاخذه وبازخواست قرار داده ويا تنبيه مي کند. اصلاً او را نشان کرده بود ودانش آموز بيچاره به تنگ آمده واز درس ومدرسه ومعلم گريزان شده بود.
بالاخره به دنبال مشاوره پنهاني من ومدير مدرسه، قرار بر اين شد که دانش آموز مربوطه در يک جابجايي مسالمت آميز به کلاس من منتقل شود تا بلکه در فضا وشرايط جديد، وضعيت روحي او بهبود يابد.
روز بعد دانش آموز فوق به عنوان ميهمان وارد کلاس شد ودر روي يکي از نيمکتها در کنار ديگران جاي گرفت. ومن هر روز فقط به عنوان يک ميهمان با او در کمال عزت واحترام رفتار مي کردم.حتي هنگام بررسي تکاليف،چون مي دانستم که تکليف نمي نويسد از کنارش مي گذشتم وبه روي خودم نمي آوردم.
چندين روز گذشت ومن همچنان با او مدارا مي کردم.تا اين که يک روز هنگام بررسي تکاليف ،چون از کنارش گذشتم ناگاه به صدا در آمد وگفت:آقا مشقهاي من! ودفترش را جلوي من گذاشت.من نيز در نهايت دقت وشگفتي تکاليفش را بررسي کردم وديدم که الحق خوب نوشته است.
همان شد.از آن به بعد دانش آموز محمد ظفري مرتب و منضبط شد وهر روز از روز قبل بهتر! حتي در اخذ نمرات نيز گويي با خودش مسابقه مي دهد. وبالاخره در امتحانات نهايي خرداد ماه يکسره وبا نمرات مطلوب قبول شد ويک تجربه موفق براي من به جا گذاشت.يادش به خير ،چون از آن به بعد هرگز او را نديدم.
صدای گريه ی مادر!
به عمری بارغربت را کشيد ن
به دشت نامرادی ها دويدن
ميان گريه ها درخواب رفتن
زخواب غربتت دم،دم پريد ن
به ناکامی ازاين دنيا گذشتن
همه عمرازندامت لب گزيد ن
به کنج بی کسی تنها نشستن
اجل را پيش چشم خويش ديد ن
بسی سختست و زينها جانگزاتر
صدای گريه مادر شنيدن .
